تبليغاتX
یـــــه دل ســـــــاده





















یـــــه دل ســـــــاده

نه تــو می مــانی و نه انـــدوه،

و نه هیــچ یـک از مــردم این آبــادی،

به حبــاب نگــران لــب یـک رود قســم،

و به کــوتاهی آن لحــظه ی شــادی که گذشــت،

غصـــه هم می گـــذرد...

انچنانی که فقــط خاطــره ای خواهــد مانــد،

به تن لحظــه ی خود جــامه ی انــدوه مپوشــان هرگــز...!

                                                                       "سهراب سپهری"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:51 توسط احـمـــــــد|

M  : میليون ها چیزی است كه او به من داده اســت، 
O : فقـط اوسـت که من را بـزرگ کرده اسـت.

T : اشــک هایی كه او برای نجـات من ریخته اسـت . 
H : قلــب خالـص ترین طــلا 
E : چشـمانی با برق عشـق 
R : حــق ، حقی كه او همیشـه بر گردن ما خواهد داشــت... 
با چیدن این حروف در كنار هم كلمه ای درست می شود به نام مـادر كه به معنای دنیای من می باشد . براستی كه مـادر توصیف كننده همـه چیز این دنیاسـت...
 
                                             مــادرم روزت مبـــارک...
                                                       

 
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:14 توسط احـمـــــــد|

"من بی تــو...

  یـــک بوســه ی فرامــوش شـــده ام،

   یــک شـعر پـر از غلــط،

    یــک پرنــده ی بی آسمـــان،

     یــک نسیـم سرگــردان،

      یـــک رویــای نا تمــام..."

 

 

*آهنگم عوض شد،آرامش میده بهم...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:27 توسط احـمـــــــد|

دیــــدار هم انجام شـــد!

به بهترین نحوی که حتی فکرشم نمی کردم!

لحظه های قشنگی بود،حیف که کم بود! حیـــف که زود گذشت...:(

نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت!

دیدن کسی  که واسه آدم مهمه حس خاصی داره،ولی دوریه بعد دیدارم واقعا سخته!

کاش میشد تو بعضی لحظه ها متوقف شد نه...؟؟!!

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:34 توسط احـمـــــــد|

بعضی لحظه ها تو زندگیه آدم هست که خیلی هیجان انگیزه،حالا یا خوب یا بد. اما لحظه های خوبو هیجان انگیز هیچوقت از یاد آدم نمیره و یه خاطره ی همیشگی میشه واسش!

شاید خیلی کم تو زندگیمون ازین لحظه های خاص داشته باشیم. البته گاهی هم اون لحظه ها در آینده ممکنه بشن مایه ی عذابمون!

چن روز دیگه به امید خدا یکی ازین لحظه های خاص واسم رقم میخوره! بزودی قراره یه عزیزو ملاقات کنم. استرس هم دارم ولی اشتیاقم بهش غلبه میکنه!

 


نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:12 توسط احـمـــــــد|

گاهی وقتا حسایی دارم که خودمم هرچی فک میکنم نمیفهمم دقیقا چیه و از کجاس! حسای غریب،حسای آزار دهنده...

بعضی وقتا هم حس میکنم قطار زنگیم افتاده رو یه دور و همش تکرار میشه! انگار همه چی واسم تکرار میشه،فقط آدماش فرق میکنن!

نمیدونم! متنفرم از وقتایی که خودم حتی خودمو نمیفهمم چه برسه بخوام یکی دیگه رو درک کنم!

هه! گاهی انگار میخوام بشم دهقان فداکار!! گاهی یه پدربزرگ که میخواد نصیحت کنه!! خودمم حرفی که میزنمو قبول ندارما ولی میخوام ادای آدم بزرگارو در بیارم!!!

"خوب بشین فکراتو بکن،پشیمون نشی یه وقت!!" عجب.........!!!!!!!!

چرا گاهی عوض اینکه بشم سنگ صبور یکی میشم مایه ی دردو عذابش؟!!  چرا عوض همدردی حرفایی میزنم که دردشو بیشتر میکنم؟! چرا؟؟!!

آدم گاهی خوبه "خــوب" نباشه!!!

...............

نه!! من دیگه ظرفیت باخت دوباره رو ندارم! اصلا فکرشم نکن...!

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:15 توسط احـمـــــــد|

گاهی وقتا یه درسی رو که میخونم با خودم فک میکنم واقعا این درسی که میخونم کجای زندگیم قراره بکار بیادو مفید واقع بشه برام! بعضی وقتا که حتی نمیدونم ربطش به رشته یی که میخونم چیه!! میدونم که این درس حتی نمیتونه منو واسه شغل آیندم آماده کنه!! موقع امتحانا هم که میشه میشه روزای جهنمی!

البته من خودم واقعا به درس خوندن علاقه داشتمو دارم،اما گاهی اوقات واقعا همه ی درسا واسم پوچو بی معنی میشن!

بعد امتحانا هم آدم یه نفس راحتی میکشه که انگار هفت خانو پشت سر گذاشته! فک کنم واسه بعضی از شما هم همینطور باشه.

من خودم بیشتر دوس دارم فقط بشینمو کتاب بخونم،نه واسه امتحان و نمره! فقط واسه خودم! نه استرسی نه هیچی...!

*قالبم فعلا همین تثبیت شد!

اینم عاقبت درس خوندن این گربه ی بیچاره

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:23 توسط احـمـــــــد|

سلام دوستای خوبم

تو این پست میخوام نظرتونو راجع به قالــب فعلیم بگین!

ازونجایی که چن تا از بچه ها گفته بودن قالب قبلی بهتر بود خواستم نظر بقیه رو هم بدونم.

اگه هم دوس داشتین میتونین توصیفتونو ازین قالب بگین و دربارش توضیح بدین...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 18:24 توسط احـمـــــــد|

یادمه تو یکی از درسای کتاب ادبیاتمون یه متنی بود که یه قسمتش این بود:

" هــر کـــودکــی با این پیـــام به دنیـــا می آیـــد،که خـــدا هنــوز از انســان نومید نیســت...!"

حالا میتونم بهتر این جمله رو درک کنم! یادمه یکی میگفت وقتی یه خونواده ای صاحب فرزند میشن یا برعکس یکی از نزدیکاشون فوت میکنه در حقیقت خدا بهشون نظر کرده!! حالا بعضی وقتا با دادن یه زندگی به نوزادی که از قبل نبوده و گاهی هم با گرفتن یه زندگی از کسی که فرصتش تو این دنیا تموم شده!

گرچه که هر دوی اینا نظر خداست ولی طبیعتا ما تو تولدا خوشحالیم و تو مرگ ها ناراحت!

امروز یکی ازون روزای خدایی واسه ما بود! یه نوزاد پاک و معصوم پاشو به این دنیا گذاشت تا یه زندگی رو شروع کنه! یه کودک از بین چندین هزار کودک که امروز پا به این دنیا گذاشتن! خالص ترین نمونه ی یه انسان!

خوشحالم...:)

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 21:44 توسط احـمـــــــد|

نقــاش نيستـــم امـــا...،

تمــام لحظـــهـ هاي بي تـــو بودن را،

درد مي کــــشم...!

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 15:26 توسط احـمـــــــد|

سلام به همه ی دوستای خوبم!

امیدوارم سال جدیدو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشین و تا بحال هم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه

بنده هم بعد ۷،۸ روز غیبت اومدم تا اولین پستمو در سال جدید بنویسم!

*قالبمو عوض کردم واسه تنوع! امیدوارم خوشتون بیاد.

اما این آپم شاید اصلش مال آخر سال باید باشه ولی به نظرم هنوزم دیر نشده! تو این آپ میخوام از دوستایی که از اول وبم تا بحال تو دنیای مجازی پیدا کردمو یادی ازشون بکنم! البته تو ترتیب اسما چن تا ملاکو لحاظ کردم،مث مدت زمان دوستی و یا میزان سر زدنو اینا!

1. اولین کسی که فک کنم اسمشو بگم کسیه که یه جورایی باعث ورود من به دنیای وبلاگ نویسی بود! یعنی اولین وبلاگی که باهاش آشنا شدم! "پانی" اسم وبشم در حال حاضر "نزدیک ته خیار". البته ایشون گاهی سر میزنه وبم ولی ازین جهت اسمشو گفتم که آغاز وبلاگ نویسیم یه جورایی با وب ایشون بود!

2. اما نفر بعدی "حرف ربط" وبشم به همین نام! ایشون در حقیقت "اولین" نفری بود که به وبم اومد! البته آقای فیلسوفمون هم هستن

3. نفر بعدی در حقیقت از هردو جهت مدت دوستی و میزان سر زدن نفر اوله! "چکاوک" از وب "چوب خط" که فک کنم دوستای مشترکمونم زیاد باشن! چکاوک از اولین پست همراه وبم بود و هست و خوشحالم که همچین دوستی پیدا کردم!

4. "مرموز" از وب "زن اسرار". ایشونو بیشتر با شکلک () میشناسم! البته اینو واسه شوخی گفتم،مرموز هم از دوستای خیلی خوبمه که افتخار آشنایی باهاشو داشتم!

5."میلاد". دوست خوبی که همیشه همراهم بود. البته خیلی وقته وبش تعطیل شده ظاهرا!

6."داش فرهاد" از وب "به نام باران". مث داداش خودمه و همیشه از نظرات خوبش لذت میبرم.

7."سارا" که جز نفرات اول وبم بود. کنکوریه وب! که خیلی وقته نیومده دیگه!

8."میم" دوست متأهلمون! که قراره واسه ما هم دعا کنه

9.آبجی عاطفه که یه مدت اومد وبم ولی در حال حاضر نیستن!

10."محمد" از وب "یادداشت های قریب غریب". یکی از دوستای خوبو با معرفت و اهل دل!

11. "بهنام" از وب "چرند و جفنگ".مهارتشون در خندوندن و گاهی هم سرکار گذاشتن!

12."صوفی" از وب "در آغوش باد". دوست جدید و مهربون! پستای بااحساسشو دوس دارم!

13. " متینه" از وب "یادداشت های یک سنجاقک دیوانه".

14."کوثر و فاطمه" از وب "توت فرنگی". مدرسه ای های وب!

15."سما" از وب "باران".

16."هدیه" از وب "درد دل های پت و مت". بیشتر واسه خبر دادن آپاشون میان.

۱۷."نوشین" از دوستای جدید.

اینا دوستای خوبم بودن که اکثرا به وبم سر میزنن،در ادامه هم دوستایی که گاه و بیگاه میان و یا قبلا اومدن رو نوشتم:

سهراب،قاصدک،فاطمه،ماهی، Mr.x ، تنها،الی جون،دنیای باران و ...

*ممنون از همه ی دوستای خوبم که همراهای خیلی خوبی بودن تا اینجا! به نظرم دوستی های مجازی میتونه خیلی خالص تر و پاک تر از دوستی هایی که تو دنیای واقعی هست باشه! خیلی خوشحالم که همچین دوستایی پیدا کردم:)

همینجا هم از کسایی که اسمشونو نیاوردم معذرت میخوام.

ببخشید اگه این آپم طول کشید! برای همتون آرزوی موفقیت و بهترین روزها رو دارم

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 23:2 توسط احـمـــــــد|

" نــــه زمستـــآنی باش که بلــرزانی،

و نه تابستــــانی که بســـوزانی،

بهـــاری بـــاش کـه بــرویــانی...!"

همیشه آخرای سال که میشه به پارسال این موقع فکر میکنم،اینکه پارسال چه حالی داشتمو و نسبت به امسال چه تغییراتی کردم! با شروع سال جدید منم به شروع تازه فکر میکنم!

امروز هم آخرین روز سال ۹۰ بود! یه ۳۶۵ روز دیگه از عمرمون گذشت و فردا یه بسته ی ۳۶۵ روزه ی دیگه شروع میشه!

امسال واسه هممون هم خوبی هایی داشته هم بدی هایی! ولی با همه ی خوبی ها و بدی هاش گذشت...!

بیایم تو سال جدید کینه ها و ناراحتی هارو از دلمون پاک کنیم و فردا سال جدید رو با عشق و محبت شروع کنیم.

سال جدید رو به همه ی دوستای خوبم تبریک میگم و امیدوارم همه تو سال جدید به آرزوهاشون برسن و شاد و خوشحال و پیروز باشن

عیـــــدتــــون مبــــــــارکــــــــ

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 22:0 توسط احـمـــــــد|


آخرين مطالب
» می گــذرد...!
» مــادرم...
» من...بی تــو
» روز خوبم:)
» :)
» نمیـــدونم...!
» درس...؟!!!
» نظــرخواهی؟!!
» یـــه روز خدایی...!
» لحظــه هاي بي تــو بـــودن!

Design By : Pichak